تبليغاتX
من چه غریبانه گریستم..!!

من چه غریبانه گریستم..!!

در سوگ تو من غریبانه میشکنم ببین چه بی صدا!

خوشحالم که ماله من بودی

هرچند کم

اما ماله خود خودم بودی

خدارو شکر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 17:48  توسط آزالیا  | 

میخوام برم ببینمش..

خوشحال باشم یا نه؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:24  توسط آزالیا  | 

دلم درد میکنه حالم بده با اینکه چند تا قرص خوردم اما هنوز حالم بده

تو نیستی

حتی یک اس ام اس ام ندادی

تو این شرایط شاید وجود کمرنگتم برا من آرامشی محسوب میشد اما تو اونو هم ازم دریغ کردی

فردا باز زمان وایمیسه

و من کیلومتر ها ازت دور میشم

حیف حتی یک لحظه هم ندیدمت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:43  توسط آزالیا  | 

دلتنگتم

اما تو چرا هیچی نمیگی؟!

اصلا حسی توی وجودت هست؟!

تو از سنگی

من از شیشه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 15:43  توسط آزالیا  | 

و جمعه ی این هفته..

باز من هستم بی تو!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 15:42  توسط آزالیا  | 

خب بهم بر میخوره
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 14:21  توسط آزالیا  | 

رفت

کی برمیگرده؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:21  توسط آزالیا  | 

وقتی دوتا بچه ها تو بغلت بودن

وقتی شاد بودی

وقتی از ته دلت میخندیدی

وقتی با اون دوتا کوچولو برام بوس فرستادین

دلم میخواست هوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار بزنم بگم:

عاشقتم لعنتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:29  توسط آزالیا  | 

کاش بشه اخماتو وا کنی

من لبخندتو دوست دارم نه این قیافه ی ترسناکو!

فهمیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:11  توسط آزالیا  | 

از این حرص میخورم که میبینم هستی اما دیگه تحویلم نمیگیری

توی عید کارت زیاد بود

اما الان چی؟!

حتی دیگه به تعارف هم که شده نمیگی بیام ببینمت..!!

عجب زمونه ی بدی شده

کارم از گریه گذشته باید خون گریه کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 20:6  توسط آزالیا  |