خوشحالم که ماله من بودی
هرچند کم
اما ماله خود خودم بودی
خدارو شکر
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 17:48  توسط آزالیا
|
در سوگ تو من غریبانه میشکنم ببین چه بی صدا!
هرچند کم
اما ماله خود خودم بودی
خدارو شکر
خوشحال باشم یا نه؟!
تو نیستی
حتی یک اس ام اس ام ندادی
تو این شرایط شاید وجود کمرنگتم برا من آرامشی محسوب میشد اما تو اونو هم ازم دریغ کردی
فردا باز زمان وایمیسه
و من کیلومتر ها ازت دور میشم
حیف حتی یک لحظه هم ندیدمت
اما تو چرا هیچی نمیگی؟!
اصلا حسی توی وجودت هست؟!
تو از سنگی
من از شیشه
باز من هستم بی تو!
وقتی شاد بودی
وقتی از ته دلت میخندیدی
وقتی با اون دوتا کوچولو برام بوس فرستادین
دلم میخواست هوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار بزنم بگم:
عاشقتم لعنتی
من لبخندتو دوست دارم نه این قیافه ی ترسناکو!
فهمیدی![]()
توی عید کارت زیاد بود
اما الان چی؟!
حتی دیگه به تعارف هم که شده نمیگی بیام ببینمت..!!
عجب زمونه ی بدی شده
کارم از گریه گذشته باید خون گریه کنم